مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
طنز:پنج شنبه های احمدی نژاد ، لاریجانی ، قالیباف و خاتمی !  چاپ
تاریخ : 21 دی 1388

پنج‌شنبه‌ها تهران نیمه‌تعطیل است یعنی ‌ادارات دولتی و نیمه‌دولتی تعطیلند اما مدارس و بانک‌ها کار می‌کنند. بسیاری از کاسب‌ها صبح می‌روند سر کسب و کار امابعد از ظهر را به احترام شب جمعه تعطیل می‌کنند. بعضی‌ها هم در این شب اضافه‌کاری می‌کنند… مثل گداهای محترم.

اما تا به حال فکر کرده‌اید که آدم‌های مشهور پنج‌شنبه‌ها را چطور می‌گذرانند؟ فکر می‌کنید خیلی بعید است امروز اینطوری بگذرد:

محمود احمدی‌نژاد: ۵ صبح از خواب بیدار می‌شود. تا ۷ نامه‌های مردمی را می‌خواند. ۷ تا ۷ و ربع نان و پنیر با یک چای شیرین کمرنگ می‌خورد. تا ساعت ۹ باز هم نامه‌های مردمی را می‌خواند و چک‌پول توی پاکت برگشت می‌گذارد. از ۹ تا ۱۲ رایزنی با انواع مشاوران از رحیم مشائی گرفته تا کلهر و جوانفکر و بذرپاش.

ساعت ۱۲ تصمیم خودش را که شبیه مشاوره هیچکدام از مشاورانش نیست اتخاذ می‌کند اما چون پنج‌شنبه‌ها رسانه‌ها تعطیلند اعلامش را موکول می‌کند به فردا که خوب بازخورد خبری داشته باشد. مجددا ۳ ساعت نامه‌های مردمی را می‌خواند. ساعت ۳ یک ناهار ساده با یک لیوان آب. ۲ ساعت بعدی با مشائی و رحیمی و کردان یک بحث کاملا علمی و کارشناسی علیه مترو می‌کنند و در انتها چند میلیارد دیگر به حساب مونوریل واریز می‌شود.

از ۵ و نیم تا ۹ در مورد افشاگری روز شنبه رایزنی می‌شود. ۹ شام و عزل ۲۵ نفر از مدیران در حین صرف غذا. ۹ تا وقت خواب رسیدگی به نامه‌های مردمی. از شروع خواب تا صبح، خواب یک صندوق پر از پول هدفمند در راستای چاردیواری اختیاری می‌بیند.

محمدباقر قالیباف: ساعت ۴و نیم بیدار باش. ۴و نیم تا ۵ نرمش. از ۵ تا ۵ و نیم استخر. ۵ و نیم تا ۶ صبحانه توپ با نان سنگک و پنیر لیقوان و جوز و چای کله مورچه. ۶ تا ۸ جلسه در مورد مترو. ۸ تا ۹ جلسه در مورد تونل توحید. ۹ تا ۱۰ جلسه در مورد کارشکنی‌های دولت در مترو و راه‌های مقابله با آن. ۱۰ و نیم تا ۱۲ جلسات جداگانه و خصوصی با اعضای شورای شهر، تفهیم کردن مفهوم شهرداری به آنها و شنیدن انتقادات آنها. ۱۲ تا ۱۲ ونیم اجرای مجدد مراسم استیصال این بار از دست اعضای شورای شهر. ۱۲و نیم تا یک، صرف ناهار با نخبگان در شهرداری تهران (در عمل: دیدار صمیمی شهردار با تقریبا تمام مدیران و روسای شهرداری!).

بعد از ظهر رسیدگی به پروژه‌های عمرانی و در راس همه تونل توحید به همراه پیمانکارانی که فس-فس می‌کنند. شب تمرین خلبانی بر روی پشت‌بام منزل و فرود با چتر نجات. ساعت ۱۱ شام. ساعت ۱۱و نیم تا ۲ مجددا سرکشی به تونل توحید. ۳ بیهوش.

سیدمحمد خاتمی: ۷ بیدار می‌شود. تا ۸ دودل است که صبحانه بخورد یا نه. ۸ تصمیم می‌گیرد بخورد و تا ۸ و نیم مشورت می‌کند که چی بخورد. به توصیه مشاوران ۸ و نیم تا ۹ و نیم را به خوردن مارمالات با نان بربری و چای میکس با خامه خاشخاشی می‌گذراند. ۱۰ تا ۱ ظهر مطالعه در مورد تقدم دینداری بر آزادی. ۱ تا ۲ صرف ناهار (احتمالا پیتزای قرمه سبزی). ۲ تا ۴ چرت. ۴ تا ۶ مطالعه درباره تقدم آزادی بر دینداری. ۶ تا ۶ و نیم عصرانه. ۷ تا ۹ گعده با دوستان به همراه صرف شام و خوردن تاسف. ۹ تا ۱۰ نوشتن خاطرات روزانه با پر شترمرغ و جوهر. ۱۰ تا ۱۰ و نیم سوزاندن خاطرات از ترس افتادن به دست نامحرمان. ۱۱ مسواک و لالا.

علی لاریجانی: از ۸ صبح تا ۸ شب با داداش‌ها در جلسه سران دو قوا و نصفی شرکت می‌کند که محرمانه است و غیر‌قابل انتشار. بقیه‌اش هم غیرقابل انتشارتر!

دعای قبل از ورود به اینترنت در ایران  چاپ
تاریخ : 21 دی 1388

http://www.pcparsi.com/upload/images/p5e1m24cd3qce2phn5j4.jpg

امان از فتنه های زمان ...  چاپ
تاریخ : 7 دی 1388

شعری از خودم
گویی نمیشناسند اصل و نژاد ایرانیان را         گرفته اند نشانه نظام پاک و استوار ما را
گویی که یاران قدیمی امام خفته اند             یا که نمیشنوند فریاد بی کران ملت را
آقا چرا نمیگذاری که فدا کنیم                این ناچیز تن و جان ناقابل را؟
رهبرا مصلحت مگر در چیست؟                  که خاموش باشیم در این بلاها؟
یا خامنه ای میدانیم که چون تنهایی!               کی میرسد زمانی که بیاییم به پای شما؟
شما دیده اید به چشم خود در عاشورا                 ببردند آبروی ایران را                   
البته به قول دکتر عزیز ،مشتی                  خس و خاشاک نگیرند ایران را
ای سران فتنه و آشوب نپندارید                که مردم نبینند دستان پنهان را
بیهوده و لغو منگارید نامه هایی            بی سر و بی محتوا و بی انتها
چرا دست در دست دیوان نهادید؟          کرده اید خون ، قلب سیدعلی را؟
چرا این همه بغض و حقد و حسد؟                بترسید از وقت روز جزا           
ندانم چگونه به پایان برم؟                       غمین شعر و افسرده گون قال را
به آن روز تا صاحب العصر آید                    سپارم به یزدان بلیات را

سر سفره شام اباعبدالله  چاپ
تاریخ : 4 دی 1388

امسال هم مثل سالهای گذشته به تکیه محلمون رفتیم . شلوغ ، پرشور و پر هیجان ...

همه جور آدم از هر طیفی میشد اونجا دید . از جوونا گرفته تا پیرغلاما ... همه اومده بودند به عشق امام حسین ...

موقع سخنرانی دیگه تکیه جای سوزن انداختن نداشت همه جا پر بود ! و رسیدیم به لحظه حیاتی و نقطه اوج شام ! این موقعیت باز شور و حرارت بلاوصفی داره ! با اولین سینی برنجی که وارد میشه بلند صلوات میدن و همه منتظر میشن تا غذا بگیرن ! مردم خیلی ذوق دارند ! همه ماست ها رو میخورن تا برنج برسه ! سر و صدای حاکم بر فضای تکیه موقع شام خیلی جالبه ! یکی داد میزنه لعنت خدا بر یزید یعنی آب میخواد ...! از ته تکیه یکی داد میزنه برنج خشک ( به قول ما خشکه پلا ) رو بیارین ! از همه جذاب تر لحظه شروع خوردن هست که همه یه جور خاصی به بشقابشون نگاه میکنن و انگار تا لقمه آخرو برنامه ریزی میکنن ! با علاقه خاصی به کشمش ها نگاه میکنن و دور بشقابو انقدر میخورن تا به گوشت برسن ! بعد شام هم فاتحه میدن و همه بلند میشن با هم خوش و بش میکنن و میرن! تو حیاط تکیه دوباره وای میستن و گپ میزنن تا خانوماشون بیان چون به خانوما دیرتر شام میدن . بعدش گروه گروه افراد از درهای تکیه خارج میشن !


زندگی مجردی  چاپ
تاریخ : 30 آبان 1388

سلام به همه . دورانی رو که میگذرونم دوران دوری از پدر و مادره . سه شنبه شب بود که پدر و مادرم به مکه پرواز داشتند و تا سه هفته دیگه ان شاء الله برمیگردند . ما با هم تماس داریم .

دعاگوی ما و دوستان و اقوام هستند و زیارت میکنند .

این روزها با خواهرم و دامادمون زندگی میکنم .

براتون بهترین آرزوهارو دارم .

شاد و سربلند باشید . ( به وب سایت ما هم سر بزنید : www.Adabiiat.com )

جریان کری خوانی های دیواری  چاپ
تاریخ : 5 آبان 1388

پیش از این همیشه روی دیوارها شعارهایی میدیدیم که با رنگ روغن نوشته شده بود مثلا : استقلال آزادی جمهوری اسلامی یا کلام بعضی از شخصیت های روحانی انقلاب که روی دیوارها حک شده بود و نکته مشترک همه این ها این بود که مؤید انقلاب و امر ولایت فقیه بود و به طور کلی خط مشیی انقلابی داشت . ما از بچگی چشامون با این دیوارنوشته ها آشناست چه اونایی که تازه نوشته شده اند چه برخی از شعارها که حتی مربوط به اواخر دوره محمدرضاشاه هست ...

اما این روزا میبینم تو محله های مختلف و حتی مناطقی که مسکونی نیستند مثل پاساژها ، شعارهای سیاسی تندی علیه همدیگه نوشته شده و جالب اینجاست که این دیوارنویسی نوعی کری خوانی شده و محدود بر اعلام نظر و حمایت صرف نمیشه ... من چند شب پیش از کنار خونه یکی از بستگانمون رد میشدم دیدم رو دیوار نوشته مرگ بر ضدولایت فقیه . کنارش نوشته بود مرگ بر دیکتاتور باز دومتر اون طرف تر نوشته شده بود تیرخلاص را بر منافقین جدید خواهیم زد زیر همین جمله دوباره یکی نوشته بود ما سبز اصیلیم که زنده می مانیم و ...


من فکر میکنم تا خرداد 4 سال در و دیوارای شهرمون دفتر نقاشی میشه !!


تا بعد

دردسرهای آخر الزمان  چاپ
تاریخ : 1 مهر 1388

امشب تو خونه یه فکر ( آرزوی محال ) اومد تو ذهنم که کاش من یک حوزوی بودم !

نمیدونم برداشت شما از این حرف چیه شاید به خاطرش بخندید یا شاید بگید من بچه مذهبی ام یا اینکه شاید این مسئله شما رو هم به فکر واداره ...


حقیقتش ، من با خودم فکر میکردم که خوشبحال حوزوی ها و کلا افرادی که تو محیط های مذهبی هستند و سر و کارشون با قرآن و خدا و عبادت هست ... من طبیعتا خیلی دلم میخواد محیط زندگی ام بر محور همینا بچرخه و هر طرف رو که نگاه میکنم نشونه ای از خدا ببینم . نمونه اش دوره اعتکاف آخ چه فازی داد واقعا لذتبخش بود موقع سحر مناجات بعدش نماز در طول روز که روزه داشتیم بعدش قرآن میخوندیم و ... خیلی شرایط خوبی بود


ولی خب گناه نکردن تو مسجد و حسینیه که هنر نیست ! آدم باید تو محیط جامعه در معرض هزار پلیدی قرار بگیره اونوقت اگر خویشتنداری کرد یعنی هنر کرده !


من خودم شب های قدر با خدا عهدهایی بستم ولی علت اینکه آدم جلو تصمیماتش کم میاره اوضاع جامعه هست . من نمیخوام دغدغه ها و مشکلات خودم رو گردن یک « غیر از خود »ی به نام جامعه بزارم چون منم جزئی از همین جامعه ام و نقش دارم ولی آدم خیلی چیزا تو جامعه میبینه که روح یأس به آدم غلبه میکنه ! آدم کلی با خودش فکر میکنه از فردا میخوام نگاه به نامحرم نکنم از همون صبح که از خونه میره بیرون میبینه یه 4 تا دختر فشن از جلو آدم رژه میرن تازه جدیدا دخترا هم به پسرا متلک میگن !! یه کوچه بالاتر میبینی تو بازار مردم سر همو کلاه میزارن تو اداره بری بازار رشوه و کلاهبرداری داغه !

به نظر شما تو این شرایط فردی که بخواد به اعتقاداتش پای بندی داشته باشه میتونه در جامعه احساس امنیت کنه؟ میتونه با علاقه و روی خوش به مردم نگاه کنه ! شاید بگید که راه حل اینه که آدم وقتی گناه میبینه سرشو بندازه پایین بعدش وقتی کسی رو دید یا کاری براش پیش اومد با علاقه انجام بده ! خب اگر تو جامعه فقط یه نمونه باشه آدم یکی رو توجه نمیکنه ولی وقتی افراد با ایمان تو یک جامعه اقلیت و امّل و متحجر و ... محسوب میشن و با نگاه افراد مهر نادانی و تحجر بهشون زده میشه تا چه اندازه برای اون فردا با ایمان قابل تحمل هست و میتونه با آرامش و تمرکز به زندگیش برسه؟ اگر بشینه تو خونه که نمیشه اگه بیاد بیرون اینجوریه .


به قول سعدی :


گر شاهدان نه دنیا و دین می برند و عقل       پس زاهدان برای چه خلوت گزیده اند؟


سرتونو درد نیارم خواستم به این نقطه برسم که علت جمله اولم رو بگم که چرا آدم گاهی دلش میخواد بره تو جای مذهبی زندگی کنه ولی باز میبینه زندگی انسان بالطبیعت اجتماعی هست و نمیشه با عزلت زندگی کرد ...



   1      2      3    >>